مرتضي فرحمند شهيد قتل67 عام ازلاهيجان


مرتضي فرحمند شهيد قتل67 عام ازلاهيجان

مرتضي فرحمند درسال 1337 در يكي از محلات اطراف لاهيجان بدنيا آمد، تحصيلات تا مقطع  ديپلم را در شهر لاهيجان سپري كرد، درسال 57 در تظاهرات عليه ديكتاتوري شاه شركت كرد
بعد ازپيروزي انقلاب به انجمن هواداران مجاهدين پيوست و فعاليت سياسي خود را با مجاهدين ادامه داد.
مرتضي فعاليت هاي سياسي خود را تا سال 60 ادامه داد، درشهريور 60 در شهر لاهيجان دستگير شد.
دربيدادگاه با صطلاح دادستاني رژيم درلاهيجان، دريك محاكمه چند دقيقه اي به 2 سال زندان محكوم شد.
سرانجام در پاييز63 بعد از تحمل يك سال زندان بيشتر، اززندان سپاه پا سداران جعل وجنايت رژيم درلاهيجان آزاد شد.
مرتضي روز هاي سختي را بعد از زندان سپري كرد، خميني شرايط جامعه را با جنگ و اعدام زندانيان سياسي و سركوب عريان به جهنمي تبديل كرده بود.
«مرتضي مي گفت يك روز زندگي در اين جهنم خمينى كه نام شهر وكشور داشت و دارد برايم غير قابل تحمل بود.
مرتضي مي گفت:
«بعد از مدتها تحقيق ورفتن به جاهاي مختلف از جمله كردستان تصميم به خروج از كشور ازطريق كردستان گرفتم.»
به اين جهت بعد از خروج از لاهيجان به همدان و سپس به كردستان رفت،
او براي شناخت بيشتر از منطقه و محل هاي خروج به يك مسافرخانه رفت و درآنجا مستقرشد اما درشب سوم حوالي ساعت 10 شب پاسداران ونيروهاي امنيتي به مسافرخانه آمدند و او را كه بومي نبود و شك كرده بودند دستگير كردند.
او را به سپاه پاسداران سنندج بردند ازطريق كارت شناسايي اسمش را پيدا كردند سپس ازطريق اطلاعات سنندج و تبادل اطلاعات با سپاه و اطلاعات گيلان ولاهيجان متوجه شدند كه مرتضي هوادار مجاهدين وزنداني سياسي بود. سپس مرتضي را به سپاه لاهيجان برگرداندند.

دادگاه نتوانست اتهامي خاصي به اوبزند به جرم اقدام  به خروج از كشور به يك سال زندان  محكوم شد.
مرتضي بعد از دادگاه به بند شماره يك ساختمان شماره يك زندان منتقل شد درسال 65 به بند دو ساختمان جديد زندان كه چند بند وانفرادي داشت منتقل شد.
مرتضي فردي خوشرو و هنرمند بود، او فوتباليست خيلي خوبي هم بود اما چون بعد از انقلاب وارد فعاليت هاي سياسي شده بود ورزش را ادامه نداد.
درزندان او تلاش مي كرد برغم اينكه هيچ امكاني وجود نداشت اما درزمينه موسيقي وترانه كاركند و نزد دوستان زنداني اش برنامه اجرا كند.
مرتضي در يك روزي كه به هواخوري مي رفت درمسير رفت يك لوله كوچك پلاستيكى پيدا كرد و آنرا زير پيراهنش پنهان كرد.
بعد آنرا به بند آورد به مدت يك هفته روي آن كاركرد وبا چنگال كم كم سوراخ هايي درآن ايجاد كرد و به آن شكل داد تا بصورت دايره دربيايد.
او مرتب تمرين مي كرد كه بتواند بعنوان ني از آن استفاده كند.
همواره بايد مواظب مي بود كه صدا به بيرون نرود وپاسداران متوجه وجود يك ساز! نشوند.
سرانجام با پشت كار او به كارش مسلط شد چند بار بصورت متفرقه ني نواخت.
يك باردر اوايل دي 65 درشبي يك قطعه موسيقي ايراني زرد مليجه استاد ابوالحسن صبا را نواخت يكي از بچه ها هم توسط پشت قابلمه اي ضرب مي زد و او را همياري مي كرد.
يك ساعت بعد زندانبان مراجعه كرد گويا او درپشت درب اصلي بند بود وصداى مرتضى را شنيد ومتوجه شد او ني مي نوازد.
سپس مرتضي و همنواز آهنگش را صدا زد هردوي آنها را ازبند خارج كرد.
آنها بمدت 3 ماه درانفرادي بودند وملاقاتهايشان هم قطع بود.
درنظام آخوندي حتي نواختن يك قطعه موسيقي ايراني جرم محسوب مي شود.
البته پشت اين نواختن آهنگ، آن اراده مبارزي خوابيده است كه مي خواهد جبر زندان خميني را  بشكند، جبري كه مبتني بر فرسوده كردن زندانيان، انهدام روحيه زنداني و از بين بردن هر گونه آثار نشاط است.
نفس حضور زنداني سياسي مقاوم، درزندان خود مبارزه است چون درمقابل فشار ها و شكنجه ها وانفرادي و گرفتن حداقل امكانات، سرخم نكرده است.
يك شب قبل از عيد سال 96 مرتضي و دوستش به بند برگردانده شدند.
حكم مرتضي به پايان رسيده بود اما او را آزاد نكردند و عملا بلاتكليف درزندان نگه داشته شد.
آخرين بار مرتضي را دربهمن 66 در لحظاتي كوتاه ديدم.
او به بند ديگر منتقل شده بود. درسال 67 همزمان با پذيرش خفت بار قطعنامه  598 ازطرف خميني وشكست درجنگ ضد ميهني، تلويزيون ها ي زندان را گرفتند، دادن روزنامه جمهوري اسلامي به زندانيان ممنوع شد، مانع رفتن زندانيان به هواخوري شدند.
دو روز بعد اغلب زندانيان، زندان موسوم به مالك اشتر سپاه لاهيجان را به زندان رشت بردند.
مدتي بعد درقتل عام سراسري زندانيان مجاهد ومبارز درسال 67 مرتضي نيز سربدارشد و به جمع ياران قديمي خود پيوست.
آري مرتضي و ديگرهمراهان وهمرزمان او، با  گفتن نه به دژخيم،  ایران را با اسطوره تسلیم ‌ناپذیری خود، روشنایی وامید بخشیدند. خونهای مجاهدین و مبارزین آرمانخواه، هرگزازجوشش بازنمی‌ماند و در تمام این سالیان، روح عصیان واعتراض جامعه ایران در پیکار با رژیم ولایت فقیه بوده است.




نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

مهرداد نوشين«بگلرى» فرزند دلاور وفداكار مردم لاهيجان

سياوش آذرمي شهيد خندان لاهيجان در زمان اعدام

شاعر مردمي محمد صفري شرفشاده